close
تبلیغات در اینترنت
شعرهای کوتاه از نظامی

شعرهای کوتاه از نظامی

شعرهای کوتاه از نظامیبسم‌الله الرحمن الرحیمهست کلید در گنج حکیم  نظامی   ای همت هستی زتو پیدا شدهخاک ضعیف از تو توانا شده  آنچه تغیر نپذیرد توئیوانکه نمردست و نمیرد توئی  ما همه فانی و بقا بس تراستملک تعالی و تقدس تراست  هر که نه گویای تو خاموش بههر چه نه یاد تو فراموش به ای به ازل بوده و نابوده ماوی به ابد زنده و فرسوده ما  پیش تو گر بی سر و پای آمدیمهم به امید تو خدای آمدیم  یارشو ای مونس غمخوارگانچاره کن ای چاره بیچاره‌گان  قافله شد واپسی…
نظامی کیست,بیوگرافی کامل نظامی,نظامی ویکیپدیا,شعرهای عاشقانه نظامی,
شعرهای کوتاه از نظامی

شعرهای کوتاه از نظامی

بسم‌الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم  نظامی

 

ای همت هستی زتو پیدا شده
خاک ضعیف از تو توانا شده 
آنچه تغیر نپذیرد توئی
وانکه نمردست و نمیرد توئی 
ما همه فانی و بقا بس تراست
ملک تعالی و تقدس تراست 
هر که نه گویای تو خاموش به
هر چه نه یاد تو فراموش به 

ای به ازل بوده و نابوده ما
وی به ابد زنده و فرسوده ما 
پیش تو گر بی سر و پای آمدیم
هم به امید تو خدای آمدیم 
یارشو ای مونس غمخوارگان
چاره کن ای چاره بیچاره‌گان 
قافله شد واپسی ما ببین
ای کس ما بیکسی ما ببین 
بر که پناهیم توئی بی‌نظیر
در که گریزیم توئی دستگیر 
جز در تو قبله نخواهیم ساخت
گر ننوازی تو که خواهد نواخت  
درگذر از جرم که خواننده‌ایم
چاره ما کن که پناهنده‌ایم  نظامی

 

خدایا جهان پادشاهی تو راست
ز ما خدمت آید خدائی تو راست 
پناه بلندی و پستی توئی
همه نیستند آنچه هستی توئی 
همه آفریدست بالا و پست
توئی آفریننده‌ی هر چه هست 
توئی برترین دانش‌آموز پاک
ز دانش قلم رانده بر لوح خاک 
چو شد حجتت بر خدائی درست
خرد داد بر تو گدائی نخست...   
توئی کافریدی ز یک قطره آب
گهرهای روشن‌تر از آفتاب 
تو آوردی از لطف جوهر پدید
به جوهر فروشان تو دادی کلید   
نبارد هوا تا نگوئی ببار
زمین ناورد تا نگوئی ببار 
جهانی بدین خوبی آراستی
برون زان که یاریگری خواستی.. 
ز گرمی و سردی و از خشک و تر
سرشتی به اندازه یکدیگر 
چنان برکشیدی و بستی نگار
که به زان نیارد خرد در شمار 
مهندس بسی جوید از رازشان
نداند که چون کردی آغازشان 
نیاید ز ما جز نظر کردنی
دگر خفتنی باز یا خوردنی 
زبان برگشودن به اقرار تو
نینگیختن علت کار تو 
حسابی کزین بگذرد گمرهیست
ز راز تو اندیشه بی‌آگهیست نظامی

 

خوشا روزگارا که دارد کسی
که بازار حرصش نباشد بسی 
به قدر بسندش یساری بود
کند کاری ار مرد کاری بود 
جهان می‌گذارد به خوشخوارگی
به اندازه دارد تک بارگی 
نه بذلی که طوفان برآرد ز مال
نه صرفی که سختی درآرد به حال 
همه سختی از بستگی لازمست
چو در بشکنی خانه پر هیزم است 
چنان زی کزان زیستن سالیان
تو را سود و کس را نباشد زیان  نظامی

 

به هنگام سختی مشو ناامید
کز ابر سیه بارد آب سپید 
در چاره‌سازی به خود در مبند  
که بسیار تلخی بود سودمند 
نفس به کز امید یاری دهد  
که ایزد خود امیدواری دهد نظامی

 

به هر مدتی گردش روزگار
ز طرزی دگر خواهد آموزگار 
سرآهنگ پیشینه کج رو کند
نوائی دگر در جهان نو کند 
به بازی درآید چو بازیگری
ز پرده برون آورد پیکری 
بدان پیکر از راه افسونگری
کند مدتی خلق را دلبری 
چو پیری در آن پیکر آرد شکست
جوان پیکری دیگر آرد بدست 
بدینگونه بر نو خطان سخن
کند تازه پیرایه‌های کهن 
زمان تا زمان خامه‌ی نخل بند
سر نخل دیگر برآرد بلند  نظامی

 

دلا تا بزرگی نیاری به دست
به جای بزرگان نشاید نشست 
بزرگیت باید در این دسترس
به یاد بزرگان برآور نفس 
سخن تا نپرسند لب بسته دار
گهر نشکنی تیشه آهسته‌دار 
نپرسیده هر کو سخن یاد کرد
همه گفته خویش را باد کرد 
به بی دیده نتوان نمودن چراغ
که جز دیده را دل نخواهد به باغ 
سخن گفتن آنگه بود سودمند
کز آن گفتن آوازه گردد بلند... نظامی

 

فلک جز عشق محرابی ندارد
جهان بی‌خاک عشق آبی ندارد 
غلام عشق شو کاندیشه این است
همه صاحب دلان را پیشه این است 
اگر بی‌عشق بودی جان عالم  
که بودی زنده در دوران عالم 
کسی کز عشق خالی شد فسردست  
کرش صد جان بود بی‌عشق مردست 
نروید تخم کس بی‌دانه عشق  
کس ایمن نیست جز در خانه عشق 
ز سوز عشق بهتر در جهان چیست  
که بی او گل نخندید ابر نگریست 
شنیدم عاشقی را بود مستی  
و از آنجا خاست اول بت‌پرستی 
اگر عشق اوفتد در سینه سنگ  
به معشوقی زند در گوهری چنگ 
که مغناطیس اگر عاشق نبودی  
بدان شوق آهنی را چون ربودی 
و گر عشقی نبودی بر گذرگاه  
نبودی کهربا جوینده کاه 
بسی سنگ و بسی گوهر بجایند  
نه آهن را نه که را می‌ربایند 
هران جوهر که هستند از عدد بیش  
همه دارند میل مرکز خویش  نظامی

 

در عشق چه جای بیم تیغ است  
تیغ از سر عاشقان دریغ است 
عاشق ز نهیب جان نترسد  
جانان طلب از جهان نترسد... نظامی

 

بیا ساقی آن می نشان ده مرا
از آن داروی بیهشان ده مرا 
بدان داروی تلخ بیهش کنم
مگر خویشتن را فراموش کنم  نظامی

 

بیا ساقی از سر بنه خواب را
می ناب ده عاشق ناب را 
میی گو چو آب زلال آمده است
بهر چار مذهب حلال آمده است  نظامی

 

آن پیر خری که می‌کشد بار  
تا جانش هست می‌کند کار 
آسودگی آنگهی پذیرد  
کز زیستن چنین بمیرد ... نظامی

 

کبکی به دهن گرفت موری  
می‌کرد بر آن ضعیف زوری 
زد قهقهه مور بیکرانی  
کی کبک تو این چنین ندانی 
شد کبک دری ز قهقهه سست  
کاین پیشه من نه پیشه تست 
چون قهقهه کرد کبک حالی  
منقار زمور کرد خالی 
هر قهقهه کاین چنین زند مرد  
شک نه که شکوه ازو شود فرد 
خنده که نه در مقام خویش است  
در خورد هزار گریه بیش است... نظامی

 

خدایا چون گل ما را سرشتی
وثیقت نامه‌ای بر ما نوشتی 
چو ما با ضعف خود دربند آنیم
که بگزاریم خدمت تا توانیم 
تو با چندان عنایت‌ها که داری
ضعیفان را کجا ضایع گذاری 
بدین امیدهای شاخ در شاخ
کرم‌های تو ما را کرد گستاخ 
و گرنه ما کدامین خاک باشیم
که از دیوار تو رنگی تراشیم 
بیامرز از عطای خویش ما را
کرامت کن لقای خویش ما را 
من آن خاکم که مغزم دانه تست
بدین شمعی دلم پروانه تست 
توئی کاول ز خاکم آفریدی
به فضلم زافرینش بر گزیدی 
چو روی افروختی چشمم برافروز
چو نعمت دادیم شکرم در آموز  نظامی

 

بزرگا بزرگی دها بی کسم
توئی یاوری بخش و یاری رسم 
نیاوردم از خانه چیزی نخست
تو دادی همه چیز من چیز توست 
عقوبت مکن عذر خواه آمدم
به درگاه تو روسیاه آمدم 
سیاه مرا همه تو گردان سپید
مگردانم از درگهت ناامید 
سرشت مرا که آفریدی ز خاک
سرشته تو کردی به ناپاک و پاک   
خداوند مائی و ما بنده‌ایم
به نیروی تو یک به یک زنده‌ایم 
هر آنچ آفریده است بیننده را
نشان میدهند آفریننده را نظامی

 

حکیم جمال الدین ابو محمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید نظامی گنجوی در سال 525 در شهر گنجه متولد شد(اجداد نظامی اهل شهر تفرش بوده اند) و در سال 614 یا 619 در همین شهر وفات کرد و به خاک سپرده شد.

نظامی از داستانسرایان بزرگ و استادان مسلم در سرودن شعر تمثیلی و بزمی است.و همه عمر را به جز سفر کوتاهی که به دعوت قزل ارسلان (581-587) به یکی از نواحی نزدیک گنجه کرد، در وطن خود باقی ماند.

نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستان‌سرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته‌است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.

وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته‌است.

با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با الفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات، قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگ‌ترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.
نظامی در بزم سرایی، بزرگ‌ترین شاعر ادبیات فارسی است.

مهمترین اثر او «پنج گنج» یا «خمسه» است که تعداد ابیات آن را تا حدود 20 هزار بیت نوشته اند. وعبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.

یکشنبه 12 خرداد 1398
9:36
36

متفاوت ترین مرجع عاشقانه ، مطالب ، داستان ، رمان

مرجع قالب وبلاگ ، قالب ساز آنلاین وبلاگ

نظرات این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات

ورود اعضا

نام کاربری :
رمز عبور :

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نویسندگان

درباره سایت

به لاو اسکین خوش آمدید

این سایت محض ارائه ابزارهای عاشقانه و آنلاین وبلاگ نویسی ساخته شده.

برای دسترسی بهتر به تمام بخش های سایت ابتدا باید عضو شوید سپس به موضوعات مربوطه هر ابزار مراجعه کنید.

هر گونه سوء استفادگی و کپی برداری از : قالب ، محتویات و ابزار های سایت دور از انسانیت میباشد و مورد رضایت ما قرار نمیگیره !

تاسیس سایت : 1393/8/1
© کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " لاو اسکین " میباشد و هر گونه کپی برداری دور از انسانیت میباشد میباشد | طراح قالب : تمپ کده
با افتخار قدرت از : رزبلاگ